همسریابی آنلاین هلو - اشعار


اشعار عاشقانه خیام برای زندگی

اشعار خیام به سمتم برگشت با دیدن حالتم با حرص گفت: اشعار بلند خیام زهرمار خندم شدیدتر شد و به همون نسبت ویبره منم بیشتر شد

اشعار عاشقانه خیام برای زندگی - اشعار


خواندن اشعار عاشقانه خیام

فاصله بین منو پسرا میز عسلی بود که روبه روی مبل بود دستمو سمت ظرف میوه بزرگی که روش بود دراز کردم و یه پرتقال برای خودم برداشتم درحالیکه داشتم پوستش میکندم همزمان به اینم فکر میکردم که یکم میوه برای سولین هم پوست بکنم و براش ببرم گناه داره خب سرمو بلند کردم دیدم هردوشون دارن بهم نگاه میکنن منم نگاهمو از روی اونا یکم بالاتر بردم و روی تلویزیون بردم همون لحظه با هیجان داد زدم: عه گل گل هردوشون سریع به سمت تلویزیون برگشتنو نیم خیز شدن با دیدن قیافه هاشون از شدت خنده درحال ترکیدن بودم اما برای جلوگیری از هرگونه خشونت و درگیری خندمو خوردم و اکنون روی ویبره به سر میبردم

 اشعار بلند خیام زهرمار خندم شدیدتر شد

اشعار خیام به سمتم برگشت با دیدن حالتم با حرص گفت: اشعار بلند خیام زهرمار خندم شدیدتر شد و به همون نسبت ویبره منم بیشتر شد از اینکه اشعار عاشقانه خیام چیزی نگفته بود یکم تعجب کردم به خاطرهمین بهش نگاه کردم که دیدم با یه لبخند یه وری داره بهم نگاه میکنه ولی وقتی دید دارم بهش نگاه میکنم سریع نگاهشو ازم گرفتو اخمی کرد وا اینم جنی میشه یکهو پسره دیوونه بی خیالشون شدم و همچنان درحال گرفتن پوست پرتغال بودم وقتی کارش تموم شد با لذت خاصی نصفش کردم خواستم یه پره ازش بخورم که یکهو دو جفت چشم گرسنه و رنگیرو خیره خودم دیدم با حرص به هردوشون نگاه کردم چیه؟ بهداد تو که نمیخوایی اون پرتغالو بدون من بخوری؟هیم؟ به اشعار عاشقانه خیام نگاه کردم که مشکوک با اخم غلیظی داشت به هردومون نگاه میکرد برای اینکه یکم حرصش بدم

به اشعار خیام نگاه کردم

لبخند گنده ای روی لبام نشوندم و به اشعار خیام نگاه کردم وقتی برق چشمامو دید فهمید چه نقشه ای دارم به خاطرهمین دستاشو از هم باز کردو آغوششو برام باز کرد بهداد بیا عزیز دلم پرتغاالرو هم بیار پاشا با حرص به بهداد نگاه کرد شاید داشت به این فکر میکرد که من االن میرم تو بغل بهداد میشینم و بهشم پرتغال میدم از فکرو خیاالی خودم خندم گرفته بود بلند شدم و نصف کمتر پرتغالمو به سمت دهنش بردم که با ذوق دهنشو باز کردو خوردش لبخندی به روش زدم اشعار ممنوعه خیام خوشمزه بود؟ همزمان همراهه اشعار خیام به سمت پاشا که این حرفو با حرص زده بود برگشتیم تک خنده ای کردم و نزدیک هردوشون نشستم نصف کمتر دیگه پرتغالو به سمت اشعار عاشقانه خیام گرفتم که یه تای ابروش باالا پرید بخور دیگه؟نگاه داره؟

اشعار ممنوعه خیام پاسور دستمه

اشعار ممنوعه خیام پاسور دستمه اون یکی دستت که خالیه کارتارو دو دستی گرفتو بهم با قدی نگاه کرد که باعث شد پوفی بکشم و به بهداد که با لبخند ریزه میزه ای داشت بهمون نگاه میکرد نگاه کنم دوباره به سمت پاشا برگشتم این رفتارش یعنی باید توی دهنم بذاری ای بابا اذیت نکن پاشا دیگه اشعار ممنوعه خیام بذار دهنم مگه دست نداری؟

  • اشعار عاشقانه خیام اشعار بلند خیام هم دست داشت با حرص به پسر گنده ای که داشت حسودی میکردو از قدوهیکلش خجالت نمیکشید نگاه کردم پرتغالو به سمت دهنش بردم وقتی دهنشو باز کردو سرد پرتغالو خورد روشو ازم گرفت
  • یه طوری شدم حسم ما بین دل ضعفه و حرص خوردن بود اما دلم یه جورایی قیلی ویلی رفته بود چه قدر سخت بود دوری از مردی که بهش علاقه داشتی اما به خاطر یه اتفاق مجبور بودی روش پا بذاری

مطالب مشابه


آخرین مطالب