
پرونده هارو برداشتم و گفتم: هرچی به من گفتی... انواع سایت همسریابی به برگه و خودکار مقابلش کردم و ادامه دادم: توی برگه بنویس کامل و جزء به جزء. دستگیره در رو توی دستم گرفتم که صداش اومد. مواظب خودت باش، جونت در خطره! برگشتم طرفش و گفتم: چی؟ نفر بعدی تویِ نقششون تویی! مواظب خودت باش امیدوارم بتونم یکبار دیگه ببینمت!
بی تمام چی زهایی که میدونی رو بنویس اتاق بازجویی رو ترک کردم. و به اهمیت به حرفش با گفتن سمت اتاق خودم رفتم. برگه های شیفت بندی رو روی میز گذاشته بودن نگاهی بهش انداختم و روزهایی که شیفت بودم رو چک کردم، خواستم برگه رو بزارم توی پوشه که یک لحظه مغزم انواع سایت های همسریابی داد شیفت بندی انواع سایت همسریابی رو هم نگاه کنم! هرچی تو اسامی گشتم اسمشو پیدا نکردم! حدود ده بار لیست رو چک کردم ولی نبود! به سمت اتاق سرهنگ رفتم و بعد از در زدن وارد شدم بدون معرفی انواع سایت همسریابی گفتم: سایت رسمی همسریابی ایران اسم خانم رادان توی لیست نیست! مثل اینکه باید بعضی چیزها رو دوباره بهت گوشزد کنم! سوال من جواب نداشت ؟
جناب سایت رسمی همسریابی ایران حالا جوابم رو می دید؟
عصبی گفت: ببین رادمهر اینجا یک قوانینی داره نمیشه هرکس از راه رسید اونارو نادیده بگیره! انواع سایت های همسریابی خودتو بدون امیر! شرمنده جناب سایت رسمی همسریابی ایران حالا جوابم رو می دید؟ خیلی وقته انتقالی گرفته! چیکار کرده؟ انتقالی گرفته، متوجه شدی؟ متعجب و با کمی ناراحتی سرم رو تکون دادم و از اتاق خارج شدم، لعنتی بالاخره کار خودش رو کرد. بی عقلِ بی فکر! پشت میزم نشستم و سرمو توی دستهام گرفتم. همش مکالمه ی اون دختر بچه با انواع سایت همسریابی و سایه توی ذهنم مرور می شد و من فقط به یک نتیجه می رسیدم!
مهسا جونش در خطره، اون رفته با کسی ازدواج کرده که! . . . الانم اونور یکی داره مخ مهسا خانومتون رو می زنه! دنیل.. . اومم منظورم تامِ اون کارشو خوب بلده! مامان مهسا بیا بریم پیش بابا دنیل! گوشیم رو برداشتم و با تردید اسم مهسا رو لمس کردم، دستگاه مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد و.. .
معرفی انواع سایت همسریابی بوق دوم صدای آروم و یکم گرفتش توی تلفن پیچید
زنگ زدم به معرفی انواع سایت همسریابی بوق دوم صدای آروم و یکم گرفتش توی تلفن پیچید: جانم داداش! کجایی؟ اولا ا سلم، بیمارستانم اومدم دیدن آرتام. ببخشید سلم! از.. . از انواع سایت همسریابی خبر داری؟ نه تو که رفتی تنها... روی کلمه تنها تاکید کرد تنها و با کلی گریه رفت اتفاقی افتاده؟ نه!
خداحافظ. انواع سایت های همسریابی رو پایان دادم و منتظر جواب معرفی انواع سایت همسریابی نشدم به ساعت نگاه کردم، اَی به خشکی شانس نیم ساعت دیگه تحویل شیفت بود! باید سایه رو برای شناسایی چهره ببرم با این که وقت زیادی ندارم! باید دست بجنبم سریع از جام بلند شدم و دوباره برای دیدنش هماهنگ کردم، و همچی رو بهش توضیح دادم و با خونسردی بهش گفتم: ببین دقیق نگاه می کنی، ببینم خواستی مارو بپیچونی کاری می کنم که مرغای آسمون به حالت گریه کنن! ترسیده سر تکون داد و کنار یکی از سایت رسمی همسریابی ایران با فاصله نشست و شروع کرد به شناسایی چهره و. .. # سایت همسریابی هلو گوشه ی دیوار کز کرده بودم، ساعت نه شده بود و من هنوز لباسهام رو جابهجا نکرده بودم. هوای سرد خونه آزردم رو سرد تر می کرد بازم برای کاری که نکردم مجازات شدم