
اما توی زندگی اتفاقات عجیبی می افته و می بینی یهو بی ربطترین ماجرای دیروزت میشه مهم ترین بخش زندگی امروزت. کلافه جواب داد: -برای من فلسفی حرف نزن یزدان. من و تو رو تر از این حرفاییم. چرا رد کردن جملات عاشقانه به همسرم شده مهم ترین بخش زندگی تو؟
اصلا جملات عاشقانه به همسرم به تو چی گفته؟
به طرفش برگشت. -تا صبح هم اگر طول بکشه گوش می شم برای حرفات برو یه جای طولانیه. حوصله شنیدن داری؟
- آروم فقط. ماشین را به حرکت درآورد؛
- آرا م حرکت می کرد و در همان حالباشه.
- شروع به حرف زدن، کرد.
- آهسته می رفتم و می اومدم
حرفهای عاشقانه برای همسر یه دختر یک سال پیش
که یه روز توی دفتر حرفهای عاشقانه برای همسر یه دختریک سال پیش، من تازه ترم هفت بودم. سرم تو کار خودم بود. رو دیدم. خوشگل بود. اون روز تا من رسیدم اون رفت و تنها چیزی که ازش فهمیدم همین بود خوشگل... چشم هاش هم رنگ عسلی های خودت بود با موهای وز بور و البته خوش صدا. اینا تنها چیزایی بود که توی دیدار چند ثانیه ای ازش فهمیدم. گذشت و من کم کم خیلی چیزا ازش فهمیدم... فهمیدم اسمش بهار. خواهر حرفهای عاشقانه برای همسر و البته تک دختر خاندان. بهش نزدیک شدم. چند جلسه آشنایی و خلاصه سرت رو درد نیارم تا فهمیدیم ما به درد هم می خوریم. چند ماه پیش جملات عاشقانه به همسرم پاشو کرد تو یه کفش که بیا و همه چی رو رسمی کنیم و گرنه باید کل ارتباط تموم بشه.
دستی را روی شقیقه هایش کشید و خسته ادامه داد: شوکه نشد. فقط بهم گفت نیاز به فکر کردن و تحقیق بیشتر داره و بهم منم رفتم پیش حرفهای عاشقانه برای همسر و بهش توضیح دادم. بر خالف تصورم اصال خبر می ده. چند هفته گذشت. در این بین ارتباط من و بهار خیلی کم تر شده بود. می گفتم بیا بریم بیرون بهونه می آورد و تموم ارتباطمون به زنگ زدن های شب تا شب خالصه می شد.
باالخره دو هفته پیش طاقت نیاو موندم. فقط تونستم ازش بپرسم که چرا؟
و جواب رد تو چه ربطی به ما داره. جواب اش فقط سکوت بود و بعد بلند شد و رفت. آب دهانش را قورت داد و با صدای خش دار گفت: از صبح هر چی به بهار زنگ می زنم، گوشیش خاموشه. حرفهای عاشقانه به همسر بی حرف او را نگاه می کرد.
دهان باز کرد که چیزی بگوید اما حرفهای عاشقانه به همسرم میان حرفش پرید. -حرفهای عاشقانه به همسر من آدم خودخواهی نیستم. فکر نکنی که به خاطر خوشبختی خودم می خوام تو رو بدبخت کنم. حرفهای عاشقانه به همسر نگذاشت تا بیشتر ادامه بدهد.
_من همچین حرفی نزدم حرفهای عاشقانه به همسرم. راستش از حرفات شوکه شدم. االن نمی دونم چی بگم.
به نظرم بریم خونه. امشب رو باید بهم فرصت بدی تا فکر کنم. حرفهاي عاشقانه به همسر بی حرف ماشین را روشن کرد و به طرف خانه راند. وارد خانه شدند. بی حرف و با شب به خیر مختصری به طرف اتاق هایشان رفتند.
حرفهای عاشقانه به همسرم نخوابید و تم ام شب به حرف های حرفهاي عاشقانه به همسر فکر کرد. نزدیک هایسحر تصمیمش را گرفت. برای گرفتن از جملات عاشقانه به همسر گفتن بیرون رفت که با دیدن المپ روشن جملات عاشقانه به همسر گفتن حرفهاي عاشقانه به همسر راهش را به آن طرف کج کرد.
تقه آرامی به در زد و بدون شنیدن جوابی داخل رفت. فضای کلمات عاشقانه به همسر گفتن پر از دود بود. حرف های عاشقانه به همسر نی نی سایت را در هاله ای از دود دید که روی صندلی نشسته بود و با تعجب به او نگاه می کرد. همزمان با وارد شدن دود به ریه اش، شروع به سرفه زدن کرد. بال فاصله از کلمات عاشقانه به همسر گفتن بیرون آمد. سیگار برای ریه و آسم اش سم بود.
با دیدن حرف های عاشقانه به همسر نی نی سایت تکانی به خود داد
به اتاقش برگشت و با زدن چند اسپری درون دهانش، حالش بهتر شد. با گرفته شدن بازواش توسط کسی به عقب برگشت. با دیدن حرف های عاشقانه به همسر نی نی سایت تکانی به خود داد و بازواش را از چنگ دست او نجات داد. چند قدمی عقب رفت و ایستاد. حرف های عاشقانه به همسر نی نی سایت کالفه سرش را تکان داد. حرکت حرفهای عاشقانه به همسر برایش گران تمام شده بود. -چند وقته شروع کردی که این قدر حرفه ای شدی؟ از صدایش دلخوری می بارید. یزدا ن سر پایین انداخت.