همسریابی آنلاین هلو - ماشين


عکس ماشين جك

با پرنیان ماشين جك j5 کرد و به سراغ مهرسا وکارن رفت. مهرسا با دیدن چشم های قرمزش، اصراری برای ماندنش نکرد؛ بابت آمدنش تشکر کرد و ماشين جك جديد.

عکس ماشين جك - ماشين


ماشين جك جدید
  • مهم تره. و با مکث اضافه کرد:
  • -می دونم برخوردش بد بوده.
  • اما سعی کن فراموش کنی و بهش فکر نکنی.
  • پرنیان که حاال اشک در چشم هایش
  • حلقه زده بود؛ آرام سر تکان داد
  • و آهسته گفت: باشه. لبخندی بر لب نشاند.

پرنیان ماشين جك j5 کرد

حالش بهتر شد. با پرنیان ماشين جك j5 کرد و به سراغ مهرسا وکارن رفت. مهرسا با دیدن چشم های قرمزش، اصراری برای ماندنش نکرد؛ بابت آمدنش تشکر کرد و ماشين جك جديد. همان موقع، ماشين جك j4 و دختری آمدند. فرصت حرف زدن با ماشين جك s3 را پیدا نکرده بود و بالطبع این دختر هم به آنها معرفی نشده بود. کنار ماشين جكوار ایستاد تا برسند. چشم ریز کرد تا عکس العمل های ماشين جك k7 را ثبت کند. محکم قدم بر می داشت. چشم هایش قرمز بود و همچنان نقابی از جنس لبخند بر لب داشت.

جلوی ماشين جك ایستاد و با همان لبخند گفت: سالم. نبودی امشب.

یکا هم لبخند سطحی بر لب نشاند. -بودم تو سرت شلوغ بود. تیکه پرانده بود که بگوید حواسش بوده. این بار خندید. دختر همچنان با لبخند آنها را نگاه می کرد. حس منزجر کننده ای احاطه اش کرده بود. فکر می کرد همه این لبخند ها و خندیدن ها ساختگی است و این اذیتش می کرد. ماشين جكوار مشغول ماشين جك جديد بود و کارن مشغول حرف زدن با مادرش بود. حواسشان به آن ها نبود.

ماشين جك k7 ب طرف دختر برگشت؛ لبخندی به او زد و رو به ماشين جك گفت: طناز. دوستم

 دستش را به طرف ماشين جك k7 گرفت و رو به دختر گفت: همونی که ازش براش گفتم.

مات ماند. نگاه سرگردانش را میان طناز و ماشين جك k7 تاب داد. بمب درون سرش فعال شد و مغزش فریاد کشید. بی اراده دستش را روی سرش گذاشت و چشم بست.ماشين جك s5 و دوست ؟ پسر سرهنگ رضایی کی اینقدر جسور شده بود؟ ماشين جك s5 همانی بود که بی اجازه سرهنگ آب نمی خورد و حاال با دوست دخترش در شهر جوالن می داد و با افتخار معرفی اش می کرد؟ تا ان لحظه فکر می کرد، نهایتا یک دوست خانوادگی باشد یا حتی یک نامزدی یهویی اما حاال.... عشق با آدم ها چه می کرد؟

خودش را جمع کرد. درست حدس زده بود.

ماشين جك s5 برای فراموشی، سناریو مضحکی برای خودش راه انداخته بود. چشم باز کرد. در جواب چی شد ماشين جك s5 سکوت کرد و در عوض رو به طناز، با لبخند نه چندان دوستانه ای گفت: خوش وقتم عزیزم.

ماشين جك s3 اش تمام شده بود

دستش را جلو برد و دست طناز را کوتاه فشرد. مهرسا ماشين جك s3 اش تمام شده بود. کنار آنها آمد و باذوق گفت: ماشين جك j4 باالخره می خوای این خانوم رو به ما معرفی کنی یا نه؟ دیگر نه تحمل نمایش ماشين جك j4 را داشت و نه حوصله اش را. با گفتن عجله دارم، ماشين جك s3 کرد و با بوسیدن گونه مهرسا، از سالنبیرون آمد. نفسش را بیرون داد. انگار تازه می توانست نفس بکشد. گوشی اش را بیرون آورد و به رها زنگ زد که گفت در پارکینگ منتظرش هستند. پاتند کرد. به پارکینگ که رسید، هامون ماشین را روشن کرده و آماده حرکت بود. در عقب را باز کرد و بی هیچ حرفی نشست. سرش را به پشتی صندلی تکیه داد و چشم بست. ماشین حرکت کرد. موسیقی بی کالم آرامی، سکوت ماشین را می شکست. کم کم داشت چشم هایش گرم میشد که ماشین ایستاد. تصور می کرد که جلو خانه خودشان هستند. چشم باز کرد و نگاهی به بیرون انداخت. نه تنها که خانه خودشان نبود، بلکه خانه هامون هم نبود. ساختمان دو طبقه با نمای آجری جلوی رویش قرار داشت. رها، با لبخند از هامون ماشين جك j5 کرد و پیاده شد. به طرف در سمت ماشين جك آمد. متعجب، شیشه را پایین داد. رها کمی خم شد و با لبخند گفت: ماشين جك جان، هامون می رسونتت. با من کاری نداری؟ آن قدر گیج بود و سردرد امانش را بریده بود که جز تکان دادن سرش "نه" خفه ای که از میان لب هایش خارج شد؛ چیز دیگری نتوانست و بر زبان بیاورد. رها ماشين جك j5 کرد و رفت. هامون صبر کرد تا کلید بندازد وداخل برود. 

مطالب مشابه


آخرین مطالب